يه روز از يه پايين شهري مي پرسن "زن ذليلي" يعني چي؟ ميگه: همونيه كه بالا شهريها بهش ميگن تفاهم
3 تا پیرزن تصمیم می گیرن شوهر کنن. یه آگهی می دن تو روزنامه: با یکی ازدواج کن... 2 تا جایزه بگیر!
كاشكي علم انقدر پيشرفت كرده بود كه از همين جا با بيل ميزدم تو ملاجت
از ترکه می پرسن درد عشق بدتره يا درد دندون؟ می گه هنوز تو اتوبوس شاشت نگرفته که بفهمی کدوم بدتره!
در پي اخذ رتبه ي ششم توسط يانگوم او اعلام كرد از زماني كه زير نظر استاد شين درس مي خوانده از كتاب هاي گاج استفاده مي كرده!
پاسخ اپراتور موبايل در مركز بروجرد هنگامي كه مشترك در دسترس نيست: ًْمشترك مورد نظرنيسا. نه كه نيسا. هسا. دم دست نيسا
اي آفتاب خوبان، ميجوشد اندرونم يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت غلام همت آن رند عاقبت سوزم كه در گدا صفتي كيمياگري داند
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
سه تا ترک دير به قطار مي رسن دنبالش مي دون، دوتاشون بالاخره به هر بدبختي که شده سوار ميشن، سومي نميرسه، شروع مي کنه به خنديدن ، ميگن چرا مي خندي؟ ميگه آخه اونا واسه بدرقه من اومده بودن
يه روز يه پير مرده سوار الاغ اش شده بود و چوپوق مي كشيد... چند تا جوون تهراني بهش گير ميدن ميگن عمو جان از چوپوق ات بده الاغ هم بكشه! پيرمرده مكسي مي كنه :ميگه الاغ ام بچه تهرونه چوپوق نمي كشه. وينيستون مي كشه!!!
يه روز به يه تركه ميگن با ماهيچه جمله بساز ميگه: خر در برابره ما هيچه!
به ترکه مي گن با جيش جمله بساز: ميگه غضنفر با آبجيش رفت سينما. مي گن خره منظورمون شاش بود: ميگه خب با داداشاش رفت! منتظر باش اما معطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش.صریح باش اما گستاخ نباش.بگو اره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا
امیدوارم خدا موانع رو از سر راهت برداره چون خر نمیتونه مثل اسب از روی موانع بپره
غضنفر خودشو دار ميزنه. پزشکي قانوني اعلام مي کنه : دليل مرگ : ضربه ي مغزي. مي رن تحقيق مي کنن مي بينن با کش خودشو دار زده
دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
افلاطون می گه: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
زندگي سخت نيست ما سختش مي كنيم *عشق قشنگ نيست ما قشنگش مي كنيم *دل ما تنگ نيست ما تنگش مي كنيم *دل هيچكس سنگ نيست ما سنگش مي كنيم
گفته بودي که چرا محو تماشاي مني وآن چنان مات که يک دم مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه*** مي خورد بر سقف قلبم*** ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت*** باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت*** فكر آنكه با تو بودم*** با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت*** گم شدن در خاطراتت****
هيتلر به ناپلئون:ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه
زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه
هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد براي تو بيگانه طلوع خواهد کرد و قلبي که به هوس گفت : دوستت دارم بدان که هرگز معني لغت عشق را نخواهد داشت
امیدوارم با آمدن پاییز هر یک برگی که از درخت می افته یه دونه از غم های توی دلت کم بشه و دیگه هیچ وقت ناراحت نباشی.
می دونی فرق تو با یانگوم چیه؟ یانگوم جواهری در قصره ولی تو قصری از جواهری!
مثل شقایق زندگی کن، کوتاه اما زیبا مثل پرستو کوچ کن، فصلی اما هدفمند مثل پروانه بمیر، دردناک اما عاشق
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم... اما برای تماشا ی تو همین یک لحظه باقی است...
اگر ديدي جواني بر درختي تكيه كرده بزن توي سرش جوون بايد به خودش تكيه كنه
به غضنفر ميگن : با لوستر جمله بسازد ميگه : من 3 تا دختر دارم يكي از يكي لوستر
گرد و خاک تنهايي دلم و با جاذبه ي نگاهت زدودی.خونه ي قلبمو از غم پاک کردی.حالا که داری زحمت ميکشی روي اون ميز هم يه دستمال بکش!!
به سنگ ها گفتند لحظه اي انسان باشيد. سنگها گفتند هنوز به قدر كفايت سخت نشده ايم
يه ترکه، يه جسد مي بره پزشكي قانوني.بهش ميگن: چطور مرده؟ ميگه: سم خورده.ميگن: پس چرا زخميه؟ ميگه: آخه نمي خورد
يه روز يه تركه داشته دنده عقب با ماشين از كوه ميرفته بالا بهش ميگن چرا دنده عقب ميري ميگه آخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد ميگن الان چرا دنده عقب مي ياي ميگه اخه بالاي كوه جا بود تونستم دور بزنم
براي شنيدن صداي كه دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است، افسوس خواهي خورد زماني را كه آن سوي سيم ها كسي بي احساس ميگويد: برقراري ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمي باشد !!!!
تنها چيزي كه مي تواند در اوج لذت از زندگي ، خواب را از چشمان آدميان بربايد فقط يك چيز است جيش !!!
نبرد رستم و لر: چنانت بكوبم به گرز گران كه ديگر نيايي به مازندران پاسخ لره : چنان ايزنم بر سرت با بلوك كه ترتر بريني به گور بووت !!!
چيه ديگه نمي خواي بدي؟ توبه كردي؟ وقتي يه بار دادي ديگه نبايد جا بزني.... ديگه روزي حداقل يك بار رو بايد بدي اين قانون اس ام اس بازيه !
مردها 3 تا آرزو دارند 1.اونقدر كه مادرشون ميگه، خوش تيپ باشن 2.اونقدر كه بچه شون ميگه، پولدار باشن 3.اونقدر كه زنشون شك داره ، زن داشته باشن !
ميدوني چرا كانـدوم شفافه ؟ چون حالا كه اسـپرم ها به مقصد نميرسن لا اقل از مناظر لذت ببرن !!!!
ميدوني آمار دختر بازي در چه حيوني بيشتره؟ حلزون چون هم ماشين داره هم خونه خالي !!!
يه نقطه ي قرمز توي آسمون حركت مي كنه ميدوني چيه ؟؟؟ اون قلب من كه واسه تو پر كشيده نيست !!!. . . يه مگسه كه ماتيك زده !!!
به لره ميگن چندتا تن ماهي نام ببر، ميگه: تن شيلانه، تن جنوب، تن سيكارو، تن چابهار، تن پير، تن پيغمبر، تن هر كي دوست داري دست از سر ما بردار!
يه تركه نوشابه گازدار ميخوره گازشو ميگيره ميره شمال!
مژده به آقايان : پژو 405 بدون اير بگ - بدون کمربندايمني – آماده آتش سوزي بدون دليل – بهترين عيدي براي همسر دلبندتان
آسمان را می خواهم برای عبور . جاده باریک است ! ماه را می خواهم برای نور را تاریک است ! تو را می خواهم برای نظافت عید نوروز نزدیک است !
ميدوني بنيآدم اعضاي يكديگرند يعني چي؟ يعني مثلا تو جيگر مني!
اسمت رو باغچه نوشتم . شکفت! روی درخت نوشتم .میوه داد . توی صحرا نوشتم . لاله زار شد !آخه عزیزم پشکل هم اسم شد ؟!
اگر طاووس براي ناز كردن و روباه براي فريب دادن وتمساح براي اشك ريختن وكلاغ براي قارقار كردن داشته باشي ديگر نيازي به زن گرفتن نداري
ترکه ميره مهموني، شب موقع خواب صاحب خونه بهش ميگه: جاتو کجا بندازم تو اتاق ني ني خوبه؟ ترکه با خودش فکر ميکنه: کي حوصله گريه بچه داره. بعد به صاحب خونه ميگه: نه ممنون همينجا تو حال خوبه! صبح پا ميشه بره دشتشويي يهو يه دختر جيگر ميبينه ميگه: شما دختر فلاني هستين، اسمتون چيه؟ دختره ميگه: ني ني. اسم شما چيه؟ ترکه ميگه: من خر من گاو من الاغ من نفهم
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست؛ ريشه هم هرگز اسير باد نيست
چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش
عشق يعني بزرگ کردن يک چيز به اندازه ي دنيا و کوچک کردن دنيا به اندازه ي يک چيز،زندگي کردن،تلف بودن،پلاسيدن،نطفه اي را پرورش دادن براي زندگي کردن،و اين تکرار تکرار است،اگر زندگي را دوست داشتم هيچوقت موقع تولد گريه نميکردم!!!
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن.
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
میدونی هر بار که پلک میزنی من نفس می کشم؟ پس به کسی خیره نشو چون من خفه میشم
گفتی چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی میکنم از پنجره سر اندوه که خورشید شدی تنگ غروب افسوس که مهتاب شدی وقت سحر
کاش میشد بوسه بارانت کنم. جان عاشق را به قربانت کنم. ای که دور از من و در قلب منی، با وفا باش که دنیای منی
جان اسیر دل....دل اسیر دوست.....دوست چه میداند؟؟دل اسیر اوست
تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم
تو اون فرشته اي كه وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پائيز را مي كشند تا جاي پاهات رو بوسه بزنند
خوردن شيريني خيلي راحته٬ خوندن داستان شيرين هم راحته٬ اما پيدا كردن دوست شيرين خيلي سخته! تو چطوري منو پيدا كردي؟
كاش بداني روشن ترين ستاره بخت مني . پس بتاب و دنياي مرا روشن كن .
دنيا را برايت شاد شاد و شادي را برايت دنيا دنيا ارزومندم
بهترين لذت دنيا زمانيه كه اصلا انتظارش رو نداري و زيباترين اونا دوست داشتن است . پس حالا كه انتظارش رو نداري، دوستت دارم
من به زيبايي چشمان تو غمگين ماندم وبه اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان
ترکه يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده ميدويده
ترکه برای درد بیضه میره پیش دکتر:دکتر به اونجاش دست میزنه میگه: الان چه حسی داری؟ ترکه میگه: دوست دارم دکتر
قزوینی ها زنگ در خونشونو روی زمین گذاشتم و روی دیوارشون نوشتن که بر پدر و مادر کسی که با پا زنگ بزنه
فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افت
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم. ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم. تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن غضنفر وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي غضنفرميگذاره كه: منو فردا ساعت ۶ بيدار كن. صبح زنه ساعت ۱۰ از خواب پا ميشه، ميبينه غضنفر براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه
ترکه مي خواسته خرگوش بگيره مي ره پشت درخت صدا هويج در مياره
هدف از آفرینش لرها : ۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها !!
از دست زمانه تير بايد بخوري دائم غم ناگزير بايد بخوري صد مرتبه گفتم عاشقي كار تو نيست بچه تو هنوز شير بايد بخوري
یه روز یه ترکه به پسرش می گه این جوری که تو داری درس می خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی. اصلا می دونی گوساله چیه ؟ پسر: آره که می دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه
در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شد
امشب مرا غم دیوانه کرده در خانه ی دل ، کاشانه کرده امشب غرورم را فدایی میکنم من ای دل برایت دست و پایی میکنم من امشب به کویش میروم ، با گریه سویش میروم شاید دلش را ، با اشک خود آتش زنم در تاب و در تب افکنم ، یکبار دیگر میروم امشب به سویش میگویم از دردم برایش امشب به کویش میروم ، با گریه سویش میروم
هنوز پشت هر در بسته ای ترا جستجو میکنم با هر نگاه ساده ای ، تا انتهای چشمانت غرق میشوم دستانم از سردی نبودن تو میلرزد چون زمستان دل خسته ام ، پر از تاول ست در دلم باران میبارد ، زمینش یخ زده است دستانم میلرزد تنم سرذ است فکرم در تابوت خالی تن سرد خیابان به انزوا رفته است کاش میشد
دلم را در گوشه ی شیشه ای آسمان نگاهت ، دفن میکردم تا ترا در ترانه های پائیزی جستجو نکند در دلم رخت های کثیفی میشویند سینه ام طاقت آه هایم را ندارد کاش میتوانستم احساسم را در بی نهایت شب ، به خاک بسپارم یا نگاهم را از روزهای رفته ، پنهان کنم دلشوره ی خاطرات دور ، مرا به تباهی کشیده است
|